بلاگ پاراگراف

کتاب زنان فراموش شده

منصور کوشان
نشر ققنوس
۹۳ صفحه

« زنان فراموش شده » قصه زنانی است که همراه کوچ تابستانی به ییلاق می‌آیند. زنی دراین میان، نظاره‌گر کولی‌های کنجکاوی است که دورشدن او را به تماشا نشسته‌اند.

در این داستان میخوانیم: « مادر از همان آغاز که سایه پدر را بر نوک قله کوه می‌بیند. می‌داند جفت خود ، مرد زندگی‌اش را یافته ‌است . می‌داند مشک آب را که برداشت و به سوی او راه افتاد ، با خانواده و ایل وداع کرده است. می‌داند که اگر نتواند پدر را مجذوب خود کند راه بازگشتی ندارد. می‌داند به چشم کولی‌ها و حتی پدر و مادرش او رفته است. متعلق به مردی است که انتخاب کرده است . حتی می‌داند اگر نتواند پدر را با خود همراه کند چه باید بکند، کجا باید برود، اما نمی‌داند برای اینکه بتواند میل پدر را به سوی خود بکشد چه باید انجام بدهد.»

مرد که مقاومت زن در دلش نشسته است، خم می‌شود تا گوسفندی جلو پاهایش بر زمین بگذارد و پیشکش کند. زن خوشحال است که با شادمانی قبیله را ترک می‌کند. او سوگند خورده است که مثل ماه به شب  به مرد خود وفادار بماند. اما . . .

کوشان ، نویسنده نام‌آشنای مهاجری است که خوانندگان قصه‌های خود را دارد. داستانهای او حسی و واقعی‌اند. خشم طبیعت و طغیان انسانها علیه جبر زمانه، پس‌زمینه قصه‌های اویند. کتاب « زنان فراموش شده » روایتی از این ماجراست .