بلاگ پاراگراف

کتاب دختری که می شناختم

جی دی سلینجر
انتشارات سبزان
۱۸۴ صفحه

کتاب دختری که می شناختم نوشته ی جی.دیوید سلینجر می باشد. این کتاب ۸ داستان کوتاه از این نویسنده معروف آمریکایی است. هرچند که بیشتر سلینجر را با ناتور دشت میشناسند، اما بسیاری از منتقدان زمان نویسنده ، داستان های کوتاه وی را بیشتر میپسندیدند. نگاه تیز سلینجر به مسایل اجتماعی و دیالوگ های بی عیب و نقص اش، این داستان ها را از سایر داستان های هم ردیف خارجی متمایز کرده و موجب شهرت جهانی آن شده است.

عناوین داستان های این کتاب به شرح زیر می باشند:

وقتی رعد و برق زد، بیدارم کن-الین-پسری در فرانسه-غریبه-من دیوانه ام-شورش کوچک در مدیسون-دختری که میشناختم و آوای اندوهناک میباشد. همچنی در انتهای کتاب به حواشی این ۸ داستان به طور کوتاه پرداخته شده است.

در داستان پسری در فرانسه میخوانیم :«بعد از اینکه نیمی از یک قوطی کنسرو گوشت و چند زرده ی تخم مرغ را خورد، پشتش را روی زمین خیس از باران گذاشت.سرش را با سختی از کلاه خودش بیرون کشید. چشم هایش را بست. گذاشت ذهنش از همه چیز خالی شود و تقریبا بلافاصله به خواب رفت. وقتی بیدار شد، دور و بر ساعت ۱۰ بود و آسمان سرد و نمناک فرانسه داشت تاریک میشد. با چشمان باز آنجا دراز کشید تا اینکه آرام آرام اما به طور کامل، فکر و خیال های این جنگ کوچک- همان ها که نمیتوانستند فراموش شوند، همان ها که پنهان نبودند و از ذهنت بیرون نمیرفتند- یکی یکی شروع به وارد شدن به ذهنش کردند. وقتی ظرفیت غم و ناراحتی ذهنش پر شد، غمی بزرگتر خود را نشان داد… .»

در پشت جلد کتاب آمده است که :«شاید برای هر کسی دست کم یک شهر وجود داشته باشد که دیر یا زود در آن با دختر مورد علاقه اش روبرو شود. نمیدانم این خوب است یا بد که برای هیچ مردی- که عشقش را دیده- دوری یا نزدیکی آن شهر و سختی یا آسانی رفت و آمد به آن اهمیتی ندارد. دختر آن جاست و تنها همین مهم است.»

این داستان ها را علی شیعه علی به فارسی برگردانده و توسط  انتشارات سبزان به چاپ رسیده است.