بلاگ پاراگراف
۷:۰۱ ب.ظ
“کتابرانه” پروژه ای برای گسترش فرهنگ مطالعه در تهران

ترافیک در تهران میتواند بسیار استرس زا باشد اما یزدانی و سروناز هرانر به جاش شما رو پذیرای یک جابه جایی آرامش بخش میکنن با  تاکسی که علاوه بر اینکه وظیفه جابه جایی رو داره یک کتاب فروشی سیار هم محسوب میشه
مهدی یزدانی و وسروناز هرانر  مشغول پایین بالا کردن خیابون های تهران به دنبال کیس مناسب هستن.اون ها کنار یک خانوم جوان که در کنار خیابان منتظر یک تاکسی هست توقف میکنند خانومی که موهاش توسط یک روسری مشکی پوشیده شده.
در رو برای اون خانوم باز میکنن و اون سوار میشه.
شما زیاد مطالعه میکنید این سوالی هست که خانوم خندان هرانر از زن میپرسه در حالیکه ماشین وارد یک ترافیک شدید میشه.
سمیرا چیگانی دختر بیست وشش ساله ای که سوار ماشین شده به سرعت و خیلی کوتاه خودش رو به آقای یزدانی و خانم هرانر به کتاب دار های کتاب خانه همراه و تاکسی سرویس معرفی میکنه
کتاب ها اون ها رو احاطه کردند از شاپرک ها از فرانتس کافکا تا پالپ از چارلز بوکوفسکی همین طور کارهایی از نویسنده های ایرانی از نادر ابراهیمی زویا پیرزاد و سهراب سپهری
بیش از چهل عنوان کتاب و صد و سی جلد کتاب در صندوق عقب وجود داره همچنین طبقاتی از کتاب ها که در کنار پنجره های صندلی عقب وجود داره زیر داشبرد ماشین و…زمانی که کرایه تاکسی رو پرداخت کردید میتونید کتاب هم بخرید.
آقای یزدانی یک مرد سی و پنج ساله با یک چهره بیبی فیس و یک خنده که توام با خستگی هست میپرسه که آیا کولر ماشین به اندازه کافی خنک هست یا نه
او شروع به پخش قطعه ای از موزارت در ماشین میکنه قطعه ای از کالکشن شرقی و غربی از موسیقی کلاسیک که برای این طراحی شده که به شما احساس آرامش بده در این ترافیک پر سر و صدای تهران
به ماشین ما خوش امدید کجا علاقه مند هستید که برید اقای یزدانی می پرسه ازمون
خانوم چیگانی یکی از هزاران مسافری هستند که روزانه توسط آقای یزدانی و خانوم کتاب دارشون خانوم هرانر توسط کتاب فروشی سیارشون جابه جا میشن.
پروژه اون ها بر حسب یک تصادف شکل گرفته روزی که دو عاشق کتاب در یک هوای بارونی برای سوار کردن دو مسافر که کاملن خیس آب شده بودند و به سختی تاکسی پیدا میکردند ایستادن تا سوارشون کنند
در حالیکه در ترافیک گیر کرده بودند با شور و احساس در مورد کتاب ها صحبت میکردن که در ماشین وجود داشت چون که خانوم هرانر معلم انگلیسی بود که عاشق مطالعه بود و کتاب هاش رو همیشه با خودش همه جا میبرد.دو مسافر با سلکشن موسیقی آقای یزدانی مدهوش شده بودند.
خانوم هرانر بیان میکنه که وقتی اون دو مسافر به مقصدشون که در حوالی تهران بود رسیدند نمیخواستند پیاده بشن
تهران شهری بزرگ و وسیع هست با جمعیتی ۹ میلیون نفره و ساختمان های نه چندان بلند و تیره که در حاشیه کوه البرز سر بر اوردن در بسیاری از روزها و در بسیاری از مکان ها حجم ترافیک بسیار بالاست و صدای بوق ها و ماشین ها بلند هست در حالیکه ایرانی ها تلاش میکنند به سر کار برن
ایرانی ها بسیار استرسی هستند اقتصاد کشورشون در وضعیت مناسبی قرار نداره وضعیتی که به خاطر سومدیریت و تحریم ها به وجود اومده تحریم هایی بین المللی که به خاطر برنامه های هسته ای شون از طرف جامعه بین الملل بهشون تحمیل شده .سیستم حمل و نقلشون بسیار کار میبره که به حد ایده آل برسه .تاکسی های تهرانی اغلب توسط راننده های بی اعصاب کنترل میشه که با صدای بلند موزیک های پاپ و بدون امکانات گرمایشی و سرمایشی رانندگی میکنند.
این تیم زن و شوهر آرزو دارن که به تهرانی ها لحظاتی همراه آرامش و تفکر هدیه بدن در میان این همه هرج و مرج و شلوغی
آقای یزدانی پراید سایپای خودشون رو تغییر دکوراسیون داده با طبقه هایی از کتاب ها و یک ضبط با کیفیت استریو
کتابخونه ها رو با مخلوطی از کتاب های پرفروش فارسی و ترجمه های خوبی از آثار کلاسیک ادبیات جهان پر کردن اون ها میخوان کتاب خونه همراهشون یک نو اوری باشه نواوری که اون رو کتابرانه صدا میزنن که تقریبا معنایی نزدیک به کتاب بر روی چرخ داره :دی
در ابتدای کار آرزوی اون ها اون جوری که دوست داشتن پیش نمیرفت آقای یزدانی نمیدونست چطوری یخ مسافر های اولش رو آب کنه اون ها سر در گم به مقصد میرسیدن
یک مرد افروخته به اون ها گفته بود که نظرش عوض شده و دیگه به تاکسی نیاز نداره اما اون ها دیده بودن بعد اینکه پیاده شده سوار یک تاکسی دیگه شده
بعد از مدتی اون ها یاد گرفتن که چطوری کار رو معرفی کنند اون ها کتابی رو به زور به مسافری پیشنهاد نمیکردن اما به معرفی کتاب ها و عنوان هاشون میپرداختن.
اون ها تقریبا روزی سی جلد کتاب میفروختن اما بعضی از کتاب ها رو هم به رایگان در اختیار افرادی قرار میدادن که میگفتن پول کافی برای خرید کتاب ندارن
یکی از مسافرها حتی خانوم هرانر رو به شام دعوت کرد مسافری که بعد ها تبدیل به دوستشون شد.خیلی ها هم بعد ها براشون ایمیل تشکر ارسال میکردن.
من نمیتونم خندم رو متوقف کنم این جمله ای بود که یک مرد براشون بعد هفته ها از اینکه سوارش کرده بودند ارسال کرده بود
برخی اوقات به خاطر پارک دوبل و یا باز کردن بساطشون در یک مکان عمومی جریمه شدن و یک بار هم ماشینشون توسط یک پلیس موتوری به پارکینگ برده شد اما بعد اینکه کارشون رو توضیح دادن و چند کتاب به پلیس ها هدیه کردند آزاد شدن
بسیاری از مسافر ها به خاطر اینکه در فضای شلوغ و آلوده تهران به اون ها آرامش و سکوت هدیه کردن ازشون تشکر میکنن کسب و کار اون ها به آرامی پس از مدتی خوب شناخته شد وزیر فرهنگ و ارشاد ایران یک بار مسافر ماشین اون ها شده سال قبل و سازمان ملل به تازگی اون ها رو برای یک جایزه صلح کاندید کرده .
این زوج اکنون به دنبال این هستند که کارشون کتابرانه رو با باز کردن یک کافی کتاب در نزدیکی یک مدرسه غیرانتفاعی گسترش بدن مدیر مدرسه این کار رو در جهت این دیده که میتونه موجب گسترش مطالعه و کتابخونی در میان دانش اموزان مدرسشون بشه
این دو همچنین مشغول انتشار برخی کتاب ها و عنوان های خودشون هستن برای مثال کتاب های بیوگرافی که موجب گسترش امید و خلاقیت میشه مانند بیوگرافی نلسون ماندلا و استیو جابز که خانوم هرانر مشغول نگراش اون ها از روی منابع خارجی هست
به ماشین بر میگردیم جایی که مسافر اون ها خانوم چگینی که دنبال این هست به سر کارش جایی که به عنوان یک متخصص در یک شرکت اینترنتی مشغول به کار هست بره از اون ها تقاضای یک پیشنهاد کتاب میکنه کتابی که موجب افزایش امید و خوش بینی بشه.
در ایران امروز ما نیازمند امید هستیم.این رو خانوم چگینی میگه
خانوم هرانر پیشنهاد یک چاپ از کتاب ریچارد بچ رو میده جاناتان لیوینگ استون سیگال یک رمان ۱۹۷۰ که یکی از رمان های مورد علاقش هست رو میده مثل رمان زیباترین کتاب دنیا مجموعه ای از داستان های کوتاه که توسط نویسنده فرانسوس اریک امانوئل اشمیت نوشته شده
شما روز من رو ساختید این رو خانوم چگینی در حالیکه داره از ماشین پیاده میشه و به سمت محل کارش میره میگه…..

شبکه‌های اجتماعی
تماس با ما
اخبار داغ